معرفی وبلاگ
از دیده رود هر آنکه از دل برود.....از دل نــــرود هر آنکه از دیده برفت**ا
صفحه ها
دسته
هـــم کلبه ای های گلـــــم
*هم کلبه ای غیر تبیانی*
ستاره بی فروغ
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 129153
تعداد نوشته ها : 103
تعداد نظرات : 603
Rss
طراح قالب
GraphistThem272

در این لحظه قلبم آرام ندارد، بی قرار است و بی تاب

در این لحظه چشمم اشک می بارد و دلم خون است

شب است و آسمان با صفحه ی تاریک پهناورش حکم رانی می کند

هیچ صدایی نیست، سکوت است و بی صدایی مطلق

من هم در گوشه ای نشسته ام و ساکتم

صدای گریه ام را می شنوم اما آرام است و بدون فریاد

ناله نمی کنم، فریاد نمی زنم، من بی صدا و دلگیرم

این شیون و فریاد از آن کیست؟

می خواهم آرام باشم، اما این صدا آرامم نمی گذارد

کسی انگار مرا صدا می زند، کسی در درونم شاید

شاید حرفی دارد، صدای ناله اش بی قرارم کرده

وجودم هر لحظه سردتر می شود، لرزش دستانم را حس می کنم

دستان نوازشگرت را می خواهم تا وجودم را آرام گرداند

زمانی شب همدم تنهایی ام بود

اما دیگر برایم آرامشی ندارد

شب و سکوتش، شب و خروشش، شب و سیاهیش

برایم عذاب آور است

من به وجودت در کنارم نیاز دارم

من از پس تنهایی ها و بی کسی هایم بر نمی آیم

من طاقت بی تو سر کردن را ندارم

می خواهم لبریز شوم از وجودت

شاید اگر کنارم باشی، شب پناهی باشد

بر قلب شکسته ام و دل بی تابم

این سکوت تلخ شب و آن ناله و شیون درونم

این اضطراب و نفرت از شب

تا کی ادامه خواهد داشت؟

دستانم از آرامش دستانت خالی است

بیا و در سایه ی عشقمان، در سایه ی شب تاریک

روح بیمارم را آرامش بخش

در آغوشت قرار می گیرم و دل بی قرارم را بودنت نوازش می دهد

اکنون، افسوس که در برم نیستی، بودنت خیالی است برایم

شب هم چنان پابرجاست و تاریکی فراگیر است

صدا هم چنان می آید و قلبم هم چنان تند می زند

دلم هم چنان تنگ است و فاصله هنوز بین ماست

جدایی و دوری هدیه ی فاصله است برایمان... 

 

دسته ها : مشق ســــکوت..
1389/4/9 11:48
X